Flag of the United States of America
به مردم ایران

به مردم ایران،

جهان شما را می‌بیند.

نه فقط به عنوان تیتر خبرها. نه فقط به عنوان قربانیانِ درگیری‌ای که دولت‌های دور در اتاق‌های راحت درباره‌اش بحث می‌کنند. بلکه به عنوان یک ملت — کهن، سربلند، و مقاوم — که تحمل کرده آنچه را که هیچ ملتی نباید تحمل کند: دولتی که سلاح‌هایش را به سوی شهروندان خودش برگردانده، بیمارستان‌ها را بسته، در بازارها با مردم خودش را به آتش کشیده، و به جهان گفته که آن مردم دشمن بودند.

آن‌ها دشمن نبودند. آن‌ها مادران و پدران، دانشجویان و کارگران بودند، جوانانی که چیزی جز زندگی آزادانه نمی‌خواستند.

شما هرگز قرار نبود ارباب داشته باشید.

و در این باور — باور به اینکه هیچ دولتی مالک شما نیست، که زندگی و صدای شما متعلق به شماست نه به هیچ رهبر عالی یا طبقه حاکمی — شما از هم‌اکنون مانند آمریکایی‌ها فکر می‌کنید.


دولت برای چیست؟

ایده‌ای وجود دارد — کهن‌تر از هر پرچمی، کهن‌تر از هر قانون اساسی‌ای، ریشه در ذات انسان — که دولت حقوق شما را به شما نمی‌دهد. نمی‌تواند. حقوق شما به این دلیل وجود دارد که شما وجود دارید. آن‌ها از آنِ شما هستند به خاطر اینکه انسان هستید، نه به این دلیل که اجازه داده شده.

این ایده بنیادین آمریکاست. نه آمریکایی به این معنا که در آمریکا اختراع شد — بلکه آمریکایی به این معنا که آمریکا اولین جایی در تاریخ بشر بود که دولتی بر پایه آن ساخته شد.

قانون اساسی آمریکا به مردمش حقوق نمی‌دهد. آن دولت را از نقض آن‌ها منع می‌کند.

حق سخن گفتن شما. حق عبادت شما. حق امنیت در خانه‌تان. حق زندگی‌تان. اینها مجوزهایی نیستند که هیچ مقامی به شما داده باشد. از آنِ شما هستند. قانون اساسی فقط نقض آن‌ها توسط دولت را غیرقانونی می‌کند.

وقتی مردم ایران به خیابان‌ها آمدند — نه برای درخواست مجوزهای جدید، بلکه برای مطالبه اینکه دولتشان از نقض آنچه متعلق به آنهاست دست بردارد — آن‌ها فقط اعتراض نمی‌کردند. آن‌ها ایده آمریکایی را اثبات می‌کردند. بدون اینکه بدانند. بدون اینکه از آن‌ها خواسته شده باشد.

این نشان می‌دهد این ایده چقدر جهانی است.


درباره ایمان و آزادی

ایمان شما از آنِ شماست. متعلق به شماست — نه به هیچ دولتی، نه به هیچ رهبر عالی‌ای، نه به هیچ نهادی که بخواهد از آن به عنوان ابزار کنترل استفاده کند.

اولین ممنوعیتی که در منشور حقوق آمریکا نوشته شده — اولین چیزی که به دولت آمریکا گفته شد هرگز نمی‌تواند انجام دهد — این است که هرگز نمی‌تواند در نحوه عبادت یک شخص یا اینکه اصلاً عبادت کند یا نه دخالت کند.

نه به این دلیل که آمریکا فاقد ایمان است. بلکه به این دلیل که آمریکا می‌فهمد که ایمان، برای اینکه واقعی باشد، باید آزاد باشد. دینی که از روی اجبار انجام می‌شود، عبادت نیست. تسلیم در برابر قدرتی است که لباس خدایی پوشیده.

در آمریکا، یک مسلمان، یک مسیحی، یک یهودی، یک بی‌خدا، و یک زرتشتی در برابر قانون برابر هستند. نه به این دلیل که دولت تصمیم گرفته آن‌ها را تحمل کند. بلکه به این دلیل که دولت از رفتار متفاوت با آن‌ها منع شده است.

این آزادی است. و اگر باور دارید که ایمانتان باید بین شما و خدا باشد — و نه بین شما و دولتی که خود را نماینده خدا معرفی کرده — پس شما از هم‌اکنون به ایده آمریکایی اعتقاد دارید.


آنچه جهان شاهد آن است

حملاتی که تحمل کرده‌اید، آشوبی که بر شهرهایتان فرود آمده، عدم قطعیتی که امروز بر کشورتان سایه افکنده — اینها نشانه بی‌تفاوتی جهان به ایران نیستند. آن‌ها مدرکی هستند، هر چند ناقص و دردناک، که جهان دیگر نمی‌توانست از رژیمی که ده‌ها هزار نفر از مردم خودش را قتل‌عام می‌کرد چشم بپوشد.

جهان شما را در خیابان‌ها دید. جهان آنچه با شما شد را دید.

دولتی که به نیروهای امنیتی دستور داد معترضان زخمی را در بیمارستان‌ها تمام کنند، که از رسیدن ماشین‌های آتش‌نشانی به مردم در حال سوختن جلوگیری کرد، که اینترنت شما را قطع کرد تا جهان نتواند شاهد جنایاتش باشد — آن دولت نماینده شما نیست.

هرگز نبود.

چون دولتی که مردمی را که ادعا می‌کند نمایندگی‌شان می‌کند قتل‌عام می‌کند، حقیقت خود را آشکار کرده: هرگز حکمرانی نمی‌کرد. اشغال می‌کرد.


شما از هم‌اکنون آمریکایی هستید

می‌خواهم این را مستقیم بگویم، چون لایق گفته شدن مستقیم است:

اگر باور دارید که صدای شما اهمیت دارد. اگر باور دارید که هیچ دولتی حق ندارد شما را ساکت کند. اگر باور دارید که ایمانتان بین شما و خداست و نه بین شما و یک حاکم. اگر باور دارید که زندگی‌تان را نمی‌توان با فرمان دولتی از شما گرفت. اگر باور دارید که مردم صاحب اقتدار هستند و دولت فقط ابزار آنهاست —

پس شما از هم‌اکنون مثل یک آمریکایی فکر می‌کنید.

نه به این دلیل که آمریکا کامل است. نیست. آزمایش آمریکایی دقیقاً همین است — یک آزمایش. اسناد بنیادینش صریحاً می‌گویند: هدف تشکیل یک اتحادیه کامل‌تر است. نه کامل. کامل‌تر. همیشه در تلاش. همیشه در حال اصلاح. همیشه متعلق به مردمش.

اما چارچوب — ایده اینکه دولت از تملک شما منع شده — آن چارچوب آزادی مردمش را برای نزدیک به دویست و پنجاه سال حفظ کرده. از میان جنگ داخلی. از میان جنگ‌های جهانی. از میان آشوب سیاسی. دوام آورده چون بر پایه خوبی هیچ دولتی بنا نشده، بلکه بر اقتدار دائمی و غیرقابل‌سلب خود مردم.

این چارچوب فقط برای آمریکایی‌های متولد شده در خاک آمریکا نیست. هرگز نبود.


یک دعوت — برای تبدیل شدن به ایالتی از ایالات متحده آمریکا

می‌خواهم این را صریح بگویم، چون لایق گفته شدن صریح است:

ایران می‌تواند به یک ایالت از ایالات متحده آمریکا تبدیل شود.

نه یک قلمرو. نه یک تحت‌الحمایه. نه سرزمینی فتح شده. یک ایالت — با دو سناتور، با نمایندگی کامل در کنگره، با تمام حمایت‌هایی که منشور حقوق تضمین می‌کند، با تمام توان نظامی آمریکا به عنوان توان خودتان، و با یک صندلی در میز حکومت نمایندگی‌ترین دولت در تاریخ بشر.

فرآیند پذیرش قانون اساسی آمریکا هیچ محدودیت جغرافیایی برای پیوستن ندارد. هیچ شرط قومیتی، هیچ الزام مذهبی، هیچ پیشینه تاریخی خاصی نیاز نیست. تنها لازم است که مردم — آزادانه، با اراده خودشان، از طریق فرآیند دموکراتیک خودشان — انتخاب کنند که قانون اساسی‌ای منطبق با اصول آن تدوین کنند و برای پیوستن به اتحادیه درخواست دهند.

هاوایی در میان اقیانوس آرام قرار دارد، هزاران کیلومتر از سرزمین اصلی آمریکا. یک ایالت آمریکاست. چون مردمش انتخاب کردند.

تگزاس روزگاری یک جمهوری مستقل بود. یک ایالت آمریکاست. چون مردمش انتخاب کردند.

ایران می‌تواند انتخاب کند.

من درباره آنچه امروز بین ایران و این انتخاب قرار دارد ساده‌انگار نیستم. راه طولانی است. موانع واقعی و بزرگ هستند. اما هر ایالتی که ستاره‌ای به آن پرچم افزود با موانعی روبرو بود. هر ملتی که آزادی را بر بردگی ترجیح داد، با کسانی روبرو شد که می‌گفتند غیرممکن است.

آزمایش آمریکایی با یک نامه آغاز شد — اعلامیه‌ای به جهان که ملتی تصمیم گرفته دیگر رعیت نباشد. که خودش را اداره کند. که حقوقش متعلق به اوست و نه به هیچ پادشاه یا رهبر عالی یا طبقه حاکمی.

آن نامه برای همه نوشته شد. از جمله برای شما.


به ایرانیان خارج از کشور

رفتید. یا والدینتان رفتند. یا والدین والدینتان رفتند. و ایران را با خود حمل می‌کنید — شعرش، تاریخش، زبانش، تمدن شگفت‌انگیزش که هزاران سال پیش از هر دولت مدرنی که ادعا می‌کند به نامش سخن می‌گوید وجود داشت.

چیز دیگری هم حمل می‌کنید: توانایی به اشتراک گذاشتن ایده‌ها از آن سوی مرزی که دولتتان سعی کرده ببندد.

این را به اشتراک بگذارید. نه به عنوان سیاست. نه به عنوان تبلیغات. بلکه به عنوان سؤالی که ارزش پرسیدن دارد از کسانی که دوستشان دارید در داخل ایران:

آیا باور دارید حقوق شما متعلق به شماست — نه به دولتتان؟

اگر جواب بله است — پس آن‌ها از هم‌اکنون به ایده آمریکایی اعتقاد دارند. و لایقند بدانند که دعوت‌نامه‌ای باز برای پیوستن به آزمایشی که بر پایه آن ساخته شده وجود دارد.


ستاره‌ای که ارزش تصور کردن دارد

اگر می‌خواهید اسناد بنیادین ایالات متحده را به فارسی بخوانید، در دسترس شماست:

این اسناد متعلق به هیچ دولتی نیستند. آن‌ها متعلق به هر انسانی هستند که باور دارد آزادی حق ذاتی اوست. آن‌ها را بخوانید. به اشتراک بگذارید. برای شما هم نوشته شده‌اند.

ستاره‌های روی پرچم آمریکا هر کدام نمایانگر ملتی هستند که انتخاب کردند تحت یک تعهد مشترک به آزادی انسانی متحد شوند. نه یک نژاد. نه یک دین. نه یک جغرافیا.

یک ایده.

ایران یکی از کهن‌ترین و پیچیده‌ترین تمدن‌های تاریخ بشر را دارد. مردمش شاعران، دانشمندان، ریاضیدانان و فیلسوفانی پرورش داده‌اند که سهم‌شان در بشریت بی‌اندازه است. کوروش کبیر — یک ایرانی — چیزی نوشت که بسیاری آن را اولین اعلامیه حقوق بشر در جهان می‌دانند، هزاران سال پیش از اینکه بنیانگذاران آمریکا قلم به دست بگیرند.

مردم ایران همیشه معنای آزادی را می‌دانستند. فقط از آن محروم شده‌اند.

این زمانی تغییر می‌کند که مردم تصمیم بگیرند تغییر کند. و وقتی آن روز فرا برسد — وقتی مردم ایران آزاد باشند آینده خودشان را انتخاب کنند — در به آزمایش آمریکایی باز خواهد بود.

همیشه باز بوده.

چون این ایده هرگز فقط آمریکایی نبود. همیشه انسانی بود.

و شما — مردم ایران — از هم‌اکنون زنده‌ترین گواه این حقیقت هستید.


با امید برای آزادی، امنیت و آینده شما —

آرام‌گرد خاموش